ويژه نامه شب هشتم محرم(خانواده و فرزندان در سیره حسینی(ع))

رَباب، یکی از همسران امام حسین علیه السلام است. پدرش، امرؤ القیس بن عَدی، از مسیحیان شام بود که در روزگار خلافت عمر، اسلام آورد و مادرش، هند دختر ربیع بن مسعود است. وی را زنی زیبارو، خردمند، بافضیلت و شاعر، توصیف کرده اند. رَباب، مادر سَکینه و عبد اللّه است که به همراه فرزندانش در کربلا حضور داشت و به همراه اسرا به شام رفت. شعر امام حسین علیه السلام در مدح او و سَکینه، نشان دهنده علاقه فراوان امام علیه السلام به آنان است.

رَباب، پس از شهادت همسرش امام حسین علیه السلام، یک سالْ بیشتر زنده نماند و در تمام این مدّت، به زیر سایه نرفت و برخی گفته اند در کنار مزار امام حسین علیه السلام به سوگ نشست و سپس از غم فراق او از دنیا رفت.

پس از شهادت امام حسین علیه السلام، اشراف قریش از او خواستگاری کردند؛ ولی او تن به ازدواج نداد. برخی منابع، مرگ او را در زمان حیات امام حسین علیه السلام دانسته اند.

این اشعار، در رثای امام حسین علیه السلام از او نقل شده است:

واحُسَينا فَلانَسيتُ حُسَينا

أقصَدَتهُ أسنِّةُ الأعداءِ

غادَروهُ بِكَربَلاء صَريعا

لا سَقَى اللّهُ جانِبَى كربلاء

وا حُسَینا! [هیچ گاه] حسین را از یاد نخواهم برد

که نیزه های دشمنان، بدن او را چاک چاک کرد.                    

در کربلا به نیرنگ، او را بر زمین زدند

خداوند، کران تا کرانِ کربلا را سیراب نکند [1]    

إنَّ الَّذي كانَ نوراً يُستَضاءُ بِهِ            

بِكَربَلاءَ قَتيلٌ غَيرُ مَدفونِ‏

سِبطُ النَّبِيِّ جَزاكَ اللّهُ صالِحَةً            

عَنّا وَجُنِّبتَ خُسرانَ المَوازينِ‏

قَد كُنتَ لي جَبَلًا صَعباً ألوذُ بِهِ            

وكُنتَ تَصحَبُنا بِالرَّحمِ وَالدّينِ‏

مَن لِليَتامى ومَن لِلسّائِلينَ ومَن           

يُغني ويَأوي إلَيهِ كُلُّ مِسكينِ‏

وَاللّهِ لا أبتَغي صِهراً بِصِهرِكُمُ            

حَتّى اغيَّبَ بَينَ الرَّملِ وَالطّينِ                 

آن کسی که نوری بود و از آن پرتو می گرفتند 

در کربلا کشته شد، بی آن که به خاکش بسپارند.                

ای نواده پیامبر صلی الله علیه و آله که خداوند از سوی ما جزای نیکت دهد

و تو را از خُسرانِ میزان ها [ی اعمال] برَهاند!              

برای من، کوهی سترگ بودی که بِدان، پناه می جُستم

و با ما، هماره بر پایه مِهرورزی و دین، همنشینی می کردی.               

از این پس، چه کسی یتیمان را در یابد؟ نیازمندان را چه کسی در یابد؟

و چه کسی مایه بی نیازی شود و هر تهی دستی بدو روی آورد؟                     

به خدا سوگند، [پس] از شما، شُویی نخواهم گرفت

تا آن که میان ماسه و گِل، دفن شوم.[2]

رعایت حقّ همسر

امام باقر علیه السلام: گروهی بر حسین بن علی علیه السلام در آمدند و گفتند: ای فرزند پیامبر خدا! در منزلت چیزهایی می بینیم که آنها را خوش نداریم. در منزل ایشان، فرش و بالش هایی بود.

فرمود: «ما با زنان، ازدواج می کنیم و مِهرشان را می دهیم و هر چه بخواهند، [با آن] می خرند و هیچ چیزِ آن، از ما نیست.[3]

محبت امام(ع) به همسر و فرزند

از جُعَید هَمْدان نقل شده: نزد حسین بن علی علیه السلام رفتم و سَکینه دخترش را بر سینه اش دیدم. حسین علیه السلام مادرِ سکینه را صدا زد و فرمود: «ای بانوی کلبی![4] دخترت را از من بگیر».[5] آن گاه از من چيزهايى پرسيد.. .

امام حسین علیه السلام:

لَعَمرُكَ إنَّني لَاحِبُّ دارا

تُضَيِّفُها سَكينَةُ وَالرَّبابُ‏

احِبُّهُما وأبذُلُ بَعدُ مالي

ولَيسَ لِلائِمي فيها عِتابُ‏

ولَستُ لَهُم وإن عَتَبوا مُطيعا

حَياتي أو يُغَيِّبَنِي التُّراب‏

به جان تو سوگند، من آن خانه ای را دوست می دارم

که سَکینه و رَباب، در آن خانه، پذیرایی کنند.              

آن دو را دوست می دارم و مالم را [برایشان] بذل می کنم

و هیچ سرزنش کننده ای، حقّ ملامت مرا ندارد.                    

من ملامتگران را، اگر چه مرا سرزنش کنند

فرمان نمی برم تا این که خاک، مرا در خود، پنهان سازد.[6]           

دعای امام(ع) در طلب فرزند شایسته

بِسمِ اللّهِ، يا دائِمُ يا دَيمومُ، يا حَيُّ يا قَيّومُ قَيّوم الرَّحمنُ الرَّحيمُ، يا كاشِفَ الغَمِّ، يا فارِجَ الهَمِّ، يا باعِثَ الرُّسُلِ، يا صادِقَ الوَعدِ، اللّهُمَّ إن كانَ لي عِندَكَ رِضوانٌ ووُدٌّ فَاغفِر لي ومَنِ اتَّبَعَني مِن إخواني وشيعَتي. وطَيِّب ما في صُلبي، بِرَحمَتِكَ يا أرحَمَ الرّاحِمينَ، وصَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وآلِهِ أجمَعينَ.

به نام خدا، ای جاوید، ای همیشگی، ای زنده، ای قیام کننده به کارِ مردمان، ای رحمتگرِ مهربان، ای برطرف کننده اندوه، ای گشایشگرِ حزن، ای مبعوث کننده پیام آوران، ای راستْ وعده!

خدایا! اگر [در تقدیرت] از من خشنودی و با من مهربانی، مرا بیامرز و نیز هر کس از برادران و پیروانم را که مرا پیروی می کنند، و آنچه را در پشتِ من است، نسلی پاک قرار ده، به رحمتت، ای مهربان ترینِ مهربانان! خداوند، بر سرورمان محمّد و همگی خاندانش درود فرستد.[7]

نامگذاری شایسته

معاویه، مروان بن حکم را کارگزار و فرماندار مدینه قرار داد و به وی دستور داد برای جوانان مدینه جایزه ای بپردازد. مروان این کار را کرد. حضرت امام سجاد (ع) می فرماید: «هنگامی که من نزد مروان رفتم:

گفت: نام تو چیست؟

گفتم: علی بن الحسین

گفت: نام برادرت چیست؟

گفتم: علی. مروان

گفت: چه خبر است! علی علی؟ به چه جهت پدرت نام همۀ فرزندان خود را علی می گذارد! سپس جایزه ای به من داد و من نزد پدرم بازگشتم و جریان را برای ایشان شرح دادم. پدرم فرمود: وای بر پسر زن کبود چشم دباغ باد! اگر برای من صد پسر متولد شود دوست دارم نام آنان را علی بگذارم.»[8]

علی اکبر، نخستین فرزند پسر امام حسین علیه السلام بود. علّت نامیده شدن او به «علی بزرگ تر»، این بود که امام حسین علیه السلام به دلیل شدّت علاقه ای که به نام پدر بزرگوارش داشت، نام سه فرزند پسرِ خود را «علی» گذاشت. از این رو، اوّلی به «علی بزرگ تر» و دومی به «علی میانه» و سومی به «علی کوچک تر» معروف شدند.

بنا به نقلی، علی اکبر، در یازدهم شعبان سال سی و سوم هجری، متولّد شد. کنیه او ابو الحسن، و مادرش لیلی دختر ابو مُرّة بن عُروة بن مسعود ثَقَفی است.

گفتنی است که مادر لیلی، یعنی مادر بزرگ علی اکبر، میمونه دختر ابو سفیان بوده است و به همین جهت، بر پایه گزارشی، معاویه، او را شایسته ترین فرد برای خلافت می دانست و او را چنین توصیف کرد:

شایسته ترین فرد برای این کار (خلافت)، علی بن الحسین بن علی علیهماالسلام است. جدّش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر ثقیف را دارد.

البتّه این سخن معاویه، در واقع، یک موضعگیری سیاسی، به منظور نفی خلافت از خاندان رسالت است، نه این که واقعا او خلافت را حقّ علی اکبر می دانسته است.

همچنین پیشنهاد امان به علی اکبر در جریان عاشورا را به خاطر انتسابش به ابوسفیان از جهت مادر، می توان یک حرکت سیاسی با هدف جدا کردن علی اکبر از امام حسین علیه السلام ارزیابی کرد که با این پاسخ قاطع وی، رو به رو شد:

به خدا سوگند، خویشاوندی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، برای مراعات کردن، سزامندتر است!

برخی گفته اند که ایشان، از جدّ بزرگوارش امام علی علیه السلام، حدیث نقل کرده که ظاهرا اشتباه است.

گفتنی است که شماری از بزرگان، مانند شیخ طوسی و شیخ مفید، امام زین العابدین علیه السلام را بزرگ ترین فرزند امام حسین علیه السلام دانسته اند؛ ولی این نظریه، خلاف رأی مشهور سیره نویسان و نَسَب شناسان است.[9]

برخی منابع، از فرزند دیگری برای امام حسین علیه السلام به نام علی اصغر یاد کرده اند که در کربلا به شهادت رسید. گفتنی است که برخی مصادر نیز نام وی را عبد اللّه گزارش کرده اند و بعید نیست علاوه بر علی اکبر، دو فرزند دیگر امام (یکی به نام علی اصغر و دیگری به نام عبد اللّه) در عاشورا شهید شده باشند.[10]

تربیت شایسته

گفته شده است که عبدالرحمان سُلَمی، سوره حمد را به فرزند امام حسین علیه السلام آموخت. چون آن را بر پدرش خواند، امام علیه السلام به آن آموزگار، هزار دینار و هزار جامه قیمتی بخشید و دهانش را از مروارید، پُر کرد.

به ایشان، اعتراض شد. امام علیه السلام پاسخ داد: «این کجا و عطای او کجا؟» و منظور ایشان، آموزشی بود که داده بود.

سپس، امام حسین علیه السلام سرود:

إذا جادَتِ الدُّنيا عَلَيكَ فَجُد بِها

عَلَى النّاسِ طُرّا قَبلَ أن تَتَفَلَّتِ‏

فَلَا الجودُ يُفنيها إذا هِيَ أقبَلَت

ولَا البُخلُ يُبقيها إذا ما تَوَلَّت

چون دنیا، چیزی به تو ببخشد، تو هم آن را   

به همه مردم ببخش، پیش از آن که برود.                   

نه بخشش، دنیای پیش آمده را از میان می بَرَد

و نه بخل، دنیای پشت کرده را باقی می گذارد[11]                   

قدرشناسی از فرزند

در مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی آمده است: حسین علیه السلام حرکت کرد و ظهر به اتّفاق یارانش در ثَعلَبیه فرود آمدند. حسین علیه السلام سرش را [بر زمین] گذاشت و خوابش بُرد. سپس، گریان، بیدار شد. فرزندش علی بن حسین (علی اکبر) علیه السلام به ایشان گفت: ای پدر! چرا می گِریی؟ خدا، چشمانت را گریان نکند!

حسین علیه السلام به او فرمود: «پسر عزیزم! این، ساعتی است که رؤیا در آن، دروغ نیست. به تو می گویم که من، لحظه ای به خواب رفتم و دیدم که سواری با اسب بر بالای سرم ایستاد و گفت: ای حسین! شما شتاب می ورزید و مرگ هایتان هم شما را به سوی بهشت، سوق می دهند. پس دانستم که مرگمان را به ما خبر دادند».

پسرش (علی اکبر علیه السلام) به ایشان گفت: ای پدر! آیا ما بر حق نیستیم؟

فرمود: «چرا، ای پسر عزیزم! سوگند به کسی که بازگشتِ بندگان به سوی اوست [، چنین است]!».

پس فرزندش علی اکبر علیه السلام به ایشان گفت: در این صورت، از مرگ، باکی نداریم.

حسین علیه السلام به او فرمود: «پسر عزیزم! خدا تو را جزای خیری دهد که هیچ فرزندی را از جانب پدرش به سان آن، جزا نداده باشد».[12]

وداع امام حسین با حضرت علی اکبر علیهما السلام

ذکر مصیبت

هنگامی که جز اهل بیتِ امام علیه السلام، کسی با او نمانْد، علی اکبر علیه السلام که از زیباروی ترین و خوش خوترینِ مردم بود، بیرون آمد و از پدر، اجازه نبرد خواست. امام علیه السلام به او اجازه داد. سپس، مأیوسانه به او نگریست و سرش را پایین انداخت و گریست.

سپس گفت: «خدایا! گواه باش. جوانی به نبرد آنها می رود که از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن، شبیه ترینِ مردم به پیامبر توست و ما هر گاه مشتاق پیامبرت می شدیم، به او می نگریستیم». سپس، بانگ برآورد و فرمود: «ای پسر سعد! خداوند، رَحِمت را قطع کند، همان گونه که رَحِم مرا قطع کردی».

سپس علی اکبر علیه السلام به پیش آمد و به سختی با دشمن جنگید و گروه فراوانی را کشت. سپس به نزد پدرش باز گشت و گفت: ای پدر! تشنگی، مرا کشت و سنگینی آهن [زره و کلاه خود و شمشیر]، مرا به رنج افکنده است. آیا آبی برای نوشیدن، یافت می شود؟

حسین علیه السلام گریست و گفت: «وای، وای! ای پسر عزیزم! از کجا آب بیاورم؟ اندکی بجنگ که خیلی زود، جدّت محمّد صلی الله علیه و آله را می بینی و او از جام لَبالَبش، شربتی به تو می نوشانَد که دیگر هرگز تشنه نشوی».

علی اکبر علیه السلام، به میدان باز گشت و بهترین نبردش را به نمایش گذاشت. مُنقِذ بن مُرّه عبدی، تیری به سوی او پرتاب کرد و او را به زمین انداخت. علی اکبر علیه السلام، ندا داد: ای پدر! سلام بر تو! این، جدّم است که به تو سلام می رساند و می فرماید: «زودتر، به سوی ما بیا». سپس، صیحه ای کشید و جان داد.

حسین علیه السلام آمد و بر بالای سرش ایستاد و گونه بر گونه اش نهاد و فرمود: «خداوند، بکشد کسانی را که تو را کشتند! چه قدر در برابر خدا و بر هتک حرمت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، گستاخ بودند! دنیا، پس از تو، ویران باد!».

زینب علیهاالسلام دختر علی علیه السلام، بیرون آمد و فریاد می زد: ای محبوب من! ای زاده برادرم!

آن گاه، آمد و خود را بر روی [پیکر] علی اکبر علیه السلام انداخت. حسین علیه السلام نیز آمد و او را بلند کرد و به نزد زنان، باز گردانْد.

آن گاه، مردان خاندان حسین علیه السلام، یک به یک، به میدان رفتند و دشمن، گروهی از آنان را به شهادت رساند. حسین علیه السلام، در آن حال، بانگ بر آورد و فرمود: «ای عموزادگان! شکیبا باشید. ای خاندان من! شکیبایی کنید. شکیبایی کنید که به خدا سوگند، پس از امروز، هیچ گاه خواری نخواهید دید».[13]


دانلود نوحه شب هشتم حاج محمود کریمی - زمینه ( بالا بلند بابا گیسو کمند بابا )


پی نوشت ها

[1] دانشنامه امام حسین(ع)؛ محمدی ری شهری، محمد؛ ج‏1، ص 283

[2] همان، ج‏10، ص 225

[3] همان، ج‏14، ص 189

[4] مقصود، رَباب، دختر امرؤالقيس، از طائفه بنى كلب و مادر سَكينه است.

[5] دانشنامه امام حسین علیه السلام، ج 14، ص 209

[6] همان، ص 427

[7] همان، ج‏13، ص 495

[8] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی‌اکبر، آخوندی، محمد، ج 6، ص 19، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

[9] دانشنامه امام حسین(ع)، ج‏1،ص 315    

[10] همان، ص 345     

[11] همان، ج‏13، ص: 29

[12] همان، ص: 377

[13] همان، ج‏7، ص: 20





موسسه خیریه حضرت جوادالائمه(ع)|اولین و بزرگترین مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست در غرب کشور