ويژه نامه شب ششم محرم (معادباوری در سیره حسینی(ع))

مرگ و آخرت در احادیث امام حسین علیه السلام

1- امام حسین علیه السلام، از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مرگ، گُلِ خوش بوی مؤمن است.[1]

2- من، مرگ را جز خوش بختی، و زندگی با ستمکاران را جز ملالت نمی بینم. [2]

3- مرگ، جز پلی نیست که شما را از ترس و سختی به سوی بهشت گسترده و نعمت جاوید، عبور می دهد. پس کدام یک از شما ناخوش دارد که از زندان به کاخ منتقل شود؟! و آن برای دشمنان، جز مانند این نیست که از کاخ به زندان و عذاب، منتقل می شود.

پدرم [علی علیه السلام] از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برایم نقل کرد که: «دنیا، زندانِ مؤمن و بهشتِ کافر است و مرگ، پل اینها به بهشتشان و پل آنان به دوزخشان است». نه دروغ گفتم و نه به من، دروغ گفته شده است. [3]

3- ای آدمی زاده! بیندیش و بگو: کجایند پادشاهان دنیا و صاحبان آن، که آبادش کردند و در آن، جوی ها کندند و درخت ها نشاندند و شهرها ساختند؟! از آن، دلگیرانه جدا شدند و به قومی دیگرش وا نهادند و ما نیز به زودی به آنها ملحق می شویم.

ای آدمی زاده! بر خاک افتادنِ (مُردنِ) خود را به یاد داشته باش و نیز خوابیدنت در قبر و ایستادنت را در پیشگاه خدا. اعضای بدنت، در روزی که گام ها در آن می لغزند، علیه تو گواهی می دهند و جان ها به گلو می رسند و چهره هایی سفید می شوند و چهره هایی سیاه، و درون ها آشکار می شوند و ترازوی عدالت، به میان آورده می شود.

ای آدمی زاده! بر خاک افتادن پدران و پسرانت را به یاد داشته باش که چگونه بودند و به کجا در آمدند، که تو هم به زودی در همان جا جای می گیری و عبرتی برای عبرت گیرنده می شوی.

سپس، این شعر را خواند:

أينَ المُلوكُ الَّتي عَن حِفظِها غَفَلَت

حَتّى سَقاها بِكَأسِ المَوتِ ساقيها

تِلكَ المَدائِنُ فِي الآفاقِ خالِيَةٌ

عادَت خَرابا وذاقَ المَوتَ بانيها

أموالُنا لِذَوِي الوُرّاثِ نَجمَعُها

ودورُنا لِخَرابِ الدَّهرِ نَبنيها

کجایند پادشاهانی که دنیا از حفظ کردنشان خودداری کرد

تا این که ساقی دنیا، جرعه مرگ به آنان نوشانید؟

آن شهرهای بی سکنه در کرانه ها

دوباره ویران شدند و سازنده هایشان، طعم مرگ را چشیدند.

مال هایمان را برای وارثان، گِرد می آوریم

و خانه هایمان را برای خراب شدن به دست روزگار، می سازیم[4]

روایت هایی از برزخ

1- امام حسین علیه السلام: مردی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: ای پیامبر خدا! من، از یکی از سفرهایم باز گشتم که دختری پنج ساله با زیورآلات دیدم که اطراف من راه می رود. دستش را گرفتم و او را به فلان درّه بردم و در آن، پرتابش کردم.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «با من بیا و درّه را به من نشان بده».

او هم رفت و درّه را نشان داد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به مادر دختر فرمود: «نام او چه بود؟».

گفت: فلان.

فرمود: «ای فلانی! به اذن خدا، پاسخ مرا بده».

پس دخترک، بیرون آمد و گفت: بله، بله، ای پیامبر خدا!

پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: «پدر و مادرت، بد کردند. اگر دوست داری، تو را به آنها باز گردانم».

دخترک گفت: ای پیامبر خدا! من، نیازی به آن دو ندارم. خدا را برای خود، از آن دو، بهتر یافته ام. [5]

2- فاطمه دختر امام حسین، از پدرش امام حسین علیه السلام: چون قاسم پسر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درگذشت، خدیجه علیهاالسلام گفت: ای پیامبر خدا! قاسم، خوب شیری [برای خوردن] داشت. کاش خدا نگاهش می داشت تا دوران شیرخوارگی اش را به پایان بَرَد!

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «به پایان رسیدن شیرخوارگی [او]، در بهشت است».

خدیجه علیهاالسلام گفت: ای پیامبر خدا! اگر این را می دانستم، مصیبتش بر من آسان می شد.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اگر می خواهی خدای متعال را بخوانم تا صدای او را به گوش تو برساند».

خدیجه علیهاالسلام گفت: نه، ای پیامبر خدا! خداوند و پیامبرش را راستگو می دانم.[6]

نخستین پرسش پس از مرگ

امام حسین علیه السلام، از امام علی علیه السلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای علی! نخستین چیزی که پس از مرگ بنده از او پرسیده می شود، گواهی به یگانگی خداوند یکتاست و رسالت محمّد صلی الله علیه و آله، و این که تو ولی مؤمنانی، به دلیل آنچه خدا و من، برایت قرار داده ایم. پس هر کس به اینها اقرار کند و معتقد باشد، به سوی نعمتی که زوال ندارد، ره سپار می شود».[7]

آنچه در قیامت، سؤال می شود

امام حسین علیه السلام، از امام علی علیه السلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «بنده در روز قیامت، قدم از قدم برنمی دارد تا آن که در باره چهار چیز از او بپرسند: از جوانی اش که در چه چیز، آن را تباه کرده است؛ از عمرش که در چه راهی آن را مصرف کرده است؛ از مالش که از کجا به دست آورده و در کجا هزینه کرده است؛ و از محبّت ما اهل بیت».[8]

بهای بهشت

1- امام حسین علیه السلام: پدرم [امام علی علیه السلام] از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، از جبرئیل علیه السلام، از پروردگار عز و جل به من خبر داد که فرمود: «... ای پیروان خاندان محمّد! هیچ یک از شما روز قیامت،" لا إله إلّا اللّه" گویان نمی آید، جز آن که خدا، او را به بهشت در می آورد».[9]

2- امام حسین علیه السلام، از امام علی علیه السلام: شنیدم که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «توحید، بهای بهشت است و" الحمد للّه"، شکر کامل هر نعمت. بیم از خدا، کلیدِ هر حکمت و اخلاص، ستون هر عبادت است».[10]

پاداش شیعیان اهل بیت علیهم السلام در آخرت

امام حسین علیه السلام: به امیر مؤمنان علیه السلام گفته شد: مرگ را برای ما توصیف کن.

فرمود: «بر شخص آگاهی فرود آمدید. [مرگ،] یکی از این سه چیز [است که] بر شخص، در می آید: یا بشارتی به نعمت جاوید است، یا عذاب همیشگی است، یا اندوه و بیم است و کارش نامشخّص است و نمی داند که از کدام دسته است.

امّا دوستدار و مطیع فرمان ما، بشارت یافته به نعمتِ جاوید است و دشمن مخالف با ما، وعده داده شده به عذاب همیشگی است. امّا آن که کارش نامشخّص است و نمی داند حالش چگونه است، مؤمنِ ستم کننده بر خویش است که نمی داند کارش به کجا می انجامد. خبری مبهم و خوفناک به او می رسد؛ ولی خداوند عز و جل، او را با دشمنان ما برابر نمی نهد و او را با شفاعت ما از آتش، بیرون می بَرَد.

پس کار [شایسته] انجام دهید و [از پروردگارتان] فرمان ببرید و [به دیگران] اتّکا نکنید و عقوبت خدای عز و جل را کوچک مشمارید، که شفاعت ما به برخی از گنهکاران نمی رسد، مگر پس از سیصد هزار سال عذاب».[11]

چگونگی محشور شدن بنی امیه در قیامت

حسین بن علی علیه السلام در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بود که صدای مردی از امَویان را شنید که با یارانش صحبت می کرد و صدایش را به حسین علیه السلام می شنوانْد و می گفت: ما با آل ابو طالب، در نبوّت، شریکیم و هر چه آنان از خویشاوندی سببی و نَسَبی دارند، ما هم داریم؛ ولی ما به خلافت، دست یافته ایم که آنان نیافته اند. پس به چه چیز بر ما فخر می فروشند؟ و این را سه بار گفت.

پس حسین علیه السلام به جانب او رو کرد و فرمود: «امّا اوّلین بار که گفتی، من از سرِ بردباری چیزی نگفتم. بار دوم، از سرِ گذشت، چیزی نگفتم. بار سوم، پاسخت را می دهم: من از پدرم [علی علیه السلام] شنیدم که فرمود: در وحی نازل شده بر محمّد صلی الله علیه و آله آمده است که:" چون قیامت کبرا بر پا می شود، خداوند، بنی امیه را به شکل موران خُرد، محشور می کند و مردم، آنان را لگدمال می کنند تا از حساب، فارغ شود. سپس، آنان را می آورند و حساب رسی می کنند و به [سوی] آتش [دوزخ] می برند"».[12]

نگریستن یاران امام (ع) به جایگاه هایشان در بهشت

از امام العابدین علیه السلام روایت شده که فرمود: «من در شبی که صبحِ فردایش، پدرم کشته شد، با او بودم. به یارانش فرمود:" این، شب است. [سیاهی] آن را مرکب خود بگیرید که این جماعت، در پی من هستند؛ و اگر مرا بکشند، دیگر به شما، کاری ندارند. شما [از ناحیه بیعت با من]، آزاد و صاحب اختیار هستید".

یارانش گفتند: نه. به خدا سوگند، هرگز چنین نمی شود!

فرمود:" فردا، شما کشته می شوید و هیچ یک از شما [از مرگ] نمی رَهَد".

گفتند: ستایش، خدایی که ما را به شَرَف کشته شدن همراه تو رساند!

سپس امام علیه السلام دعا کرد و به آنان فرمود:" سرهایتان را بالا بگیرید و بنگرید".

پس به جایگاه و منزلگاه خود در بهشت نگریستند، و امام علیه السلام به آنان می فرمود:" فلانی! این، خانه توست" و" فلانی! این، قصر توست" و" فلانی! این، درجه توست".

از این رو، هر یک از آنان، با سر و سینه به استقبال نیزه ها و شمشیرها می رفتند تا به جایگاهشان در بهشت برسند».[13]

خنده رویی بُریر بن خضیر در صبح عاشورا

بُرَیر، همان کسی است که به دلیل یقین به زندگی پس از مرگ، در صبح عاشورا، هنگامی که امام علیه السلام و یارانش در حلقه محاصره دشمن بودند و فاصله ای با شهادت نداشتند، از آرامش خاصّی برخوردار بود و با دوست خود، عبد الرحمان، با چهره ای خندان، گفتگو می کرد. دوستش به وی ایراد گرفت و گفت: ای بُرَیر! می خندی؟! الآن، نه وقت خنده است، و نه کار بیهوده.

بُرَیر، در پاسخ وی گفت:

قوم من می دانند که من، نه در جوانی و نه در پیری به کار بیهوده علاقه مند نبوده ام. این کار را برای خجستگی آنچه برایمان اتّفاق می افتد، می کنم. به خدا سوگند، جز این نیست که ما با این گروه، با شمشیرهایمان رویارو می شویم و ساعتی را با آنها می جنگیم و سپس با حور العین، هماغوش می گردیم.[14]

ذکر مصیبت

قاسم، فرزند امام حسن عليه السلام است. مادرش كنيز بود و نرجس نام داشت. چهره او چون پاره ماه بود. به گزارش خوارزمى، وى هنگام شهادت، به سنّ بلوغ نرسيده بود؛ ولى مؤلّف لباب الأنساب، او را شانزده ساله مى‏داند.

چگونگى اجازه گرفتن اين نوجوان از امام حسين عليه السلام براى رفتن به ميدان، حاكى از قوّت معرفت و كمال درايت و شهامت و ايمان اوست. شايد به دليل كمىِ سن، ابتدا امام حسين عليه السلام به او اجازه ميدان رفتن نداد؛ امّا قاسم، آن قدر دست و پاى امام عليه السلام را بوسيد و پافشارى و التماس كرد تا اجازه گرفت و در حالى كه اشك‏هايش بر گونه‏اش مى‏غلتيد، با خواندن اين رَجَز به صف دشمن، حمله بُرد:

اگر مرا نمى‏شناسيد، من شاخه حسن نواده پيامبرِ برگزيده و امين هستم. اين حسين، همانند اسيرِ به گروگان گرفته شده در ميان مردم است كه از آب باران هم دريغ داشته شده است.

او پس از هلاك نمودن تعدادى از سپاه ابن سعد، به خيل شهيدان پيوست. در «زيارت رجبيّه»، نام وى آمده و در «زيارت ناحيه مقدّسه» نيز در باره وى آمده است:

سلام بر قاسم، فرزند حسن بن على؛ ضربت خورده بر سرش، و زِرهش كَنْده شده، هنگامى كه عمويش حسين را صدا زد! پس عمويش، خود را مانند بازى شكارى، بر بالاى سرش رسانْد و او، پاهايش را به خاك مى‏ساييد؛ و حسين عليه السلام مى‏فرمود: « [از رحمت خدا] دور باشند قاتلان تو؛ كسانى كه روز قيامت، دشمنشان، جدّ تو و پدر تو هستند!».

شهادت حضرت قاسم علیه السلام

سپس فرمود: «به خدا سوگند، بر عمويت گران است كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد، يا پاسخت را بدهد، ولى تو كشته شده، بر خاك افتاده باشى و سودى برايت نداشته باشد. به خدا سوگند، امروز، روزى است كه كُشندگان او (عمويت)، فراوان و ياورانش، اندك اند!».

خداوند، مرا در روز قيامت، با شما دو نفر (قاسم و امام حسين عليه السلام)، قرار دهد و در جايگاه شما، جاى دهد. خداوند، قاتلت عمر بن سعد بن عروة بن نُفَيل ازْدى را لعنت كند و او را به دوزخ برساند و عذابى دردناك، برايش آماده سازد![15]

حاج محمود کریمی

****دانلود مداحیحاج محمود کریمی - شب ششم محرم (کلیک کنید)*****

پی نوشت ها

[1] دانشنامه امام حسین علیه السلام، محمدی ری شهری، محمد؛ ج 13، ص 131

[2] همان

[3] همان.

[4] همان، ص 125

[5] همان، ص 135

[6] همان ص 137

[7] همان، ص 135

[8] همان، ص 135

[9] همان، ص 139

[10] همان، ص: 139

[11] همان، ص 129

[12] همان، ص 143

[13] همان، ج 6، ص 35

[14] همان، ص 203

[15] همان، ج‏7، ص 121





موسسه خیریه حضرت جوادالائمه(ع)|اولین و بزرگترین مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست در غرب کشور