ويژه نامه شب اول محرم(سخاوت و بخشش در سیره حسینی(ع))

سخاوت، جود و بخشش کردن را گویند. واژه «سخاوت» و مشتقّات آن در قرآن کریم نیامده است، امّا مفهوم آن را می توان با استناد به آیاتی که واژه های «من أعطی»، «یؤتی ماله» و... در آنها به کار رفته است، مورد تحقیق قرار داد.[1]

سوره ی انسان آیات 8 تا 12

تفسیر

ابن عبّاس، در باره این سخن خدای متعال: «آنان به نذر، وفا می کنند و از روزی می هراسند که شرّش بسی گسترده است و به [پاس] دوستی خدا، بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می دهند» می گوید: حسن و حسین علیهماالسلام بیمار شدند و جدّشان، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و بیشتر مردم، از آن دو عیادت کردند و گفتند: ای ابو الحسن! کاش برای فرزندانت، چیزی نذر می کردی!

علی علیه السلام فرمود: «اگر از این بیماری خوب شوند، برای خدا سه روز، روزه شُکر می گیرم» و فاطمه علیهاالسلام نیز چنین گفت و کنیزی به نام فضّه نوبیه گفت: اگر دو سَرور من خوب شوند، برای خدای عز و جل روزه شکر می گیرم.

آن دو پسر، خوب شدند و [غذایی] کم یا زیاد، نزد خاندان محمّد صلی الله علیه و آله نبود. علی علیه السلام به سوی شمعونِ خیبری رفت و سه مَن جو از او قرض گرفت و آن را آورد و [پیش فاطمه علیهاالسلام ] نهاد و فاطمه علیهاالسلام برخاست و یک من از آن را آرد کرد و نان پخت. علی علیه السلام پس از آن که با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواند، به خانه آمد. غذا را که جلویش نهادند، بینوایی آمد و جلوی در ایستاد و گفت: سلام بر شما، ای اهل بیت محمّد! بینوایی از فرزندان مسلمانان هستم. به من غذا بدهید. خداوند، به شما بر سر سفره های بهشت، غذا بدهد!

علی علیه السلام صدا را شنید و فرمان داد که غذا را به او بدهند و خودشان همه روز و شب را چیزی جز آب نخوردند.

روز دوم، فاطمه علیهاالسلام به سوی [باقی مانده] گندم رفت و با آن، نان پخت. علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواند و [بعد از آمدن به خانه] غذا که جلویش نهاده شد، یتیمی آمد و جلوی در ایستاد و گفت: سلام بر شما، ای اهل بیت محمّد! یتیمی از فرزندان مهاجران، جلوی در است. پدرم شهید شده است. به من غذا بدهید.

غذا را به او دادند و روز دوم را نیز با آب، سپری کردند.

روز سوم، فاطمه علیهاالسلام به سوی گندم باقی مانده رفت و آن را آرد کرد و نان پخت. علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواند و [بعد از آمدن به خانه ] غذا که پیش رویش نهاده شد، اسیری آمد و جلوی در ایستاد و گفت: سلام بر شما، ای خاندان نبوّت! ما را اسیر می کنید و بند می نهید و به ما غذا نمی دهید؟ به من غذا بدهید که من، اسیر و در بندم.

غذا را به او دادند و سه روز شد که هیچ چیز جز آب نخوردند.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نزد آنان آمد و گرسنگی را در آنها دید. در این هنگام، خداوند متعال، نازل فرمود: «آیا بر انسان زمانی گذشت که» تا آن جا که می فرماید: «ما از شما، جزا و سپاسی نمی خواهیم».[2]

احادیثی درباره سخاوت امام حسین علیه السلام

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اگر بردباری، مردی بود، به شکل علی بود و اگر عقل، مردی بود، به شکل حسن بود و اگر سخاوت، مردی بود، به شکل حسین بود.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به حسن، هیبت و بردباری را می بخشم و به حسین، سخاوت و رحمت را.

در باره حسین بن علی علیه السلام گفته اند که زمین و چیزهایی را به ارث بُرد و پیش از گرفتن آنها، همه را صدقه داد.[3]

داستان هایی از سخاوت امام حسین علیه السلام

گزارش های متعدّدی رسیده که حسین علیه السلام، میهمان را اکرام می کرد و به خواهان می بخشید و با خویشاوند می پیوست و به فقیر می رساند و به نیازخواه، کمک می کرد و برهنه را می پوشاند و گرسنه را سیر می کرد و به بدهکار، عطا می نمود و ناتوان را دستگیری می کرد و بر یتیم، دلسوزی می کرد و به نیازمند، یاری می رساند و کمتر می شد که مالی به او برسد و آن را تقسیم نکند.[4]

1- نیازت را در برگه ای بنویس

مردی از انصار، نزد امام حسین علیه السلام آمد و دست نیاز به سوی او بر آورد. امام حسین علیه السلام فرمود: «ای برادر انصاری! از نیازخواهی رو در رو، خود را دور دار و نیازت را در برگه ای [بنویس و] پیش من بفرست که من، چیزی به تو می دهم که خوش حالت سازد، إن شاء اللّه!»

مرد انصاری نوشت: ای ابو عبد اللّه! فلان کس، پانصد دینار از من طلبکار است و در طلبش پافشاری می کند. با او گفتگو کن تا به من مهلت دهد.

امام حسین علیه السلام چون برگه را خواند، به درون خانه اش رفت و کیسه ای حاوی هزار دینار، بیرون آورد و به او فرمود: «با پانصد دینار، بدهی ات را می پردازی و پانصد دینار دیگر را کمک هزینه ات در پیشامدهای روزگار می کنی. نیازت را جز پیش سه کس مَبَر: دیندار یا جوان مرد یا اصیل (خانواده دار)؛ زیرا دیندار، [با عطا کردن به تو] دینش را حفظ می کند، و جوان مرد، از جوان مردی خویش شرم می کند، و خانواده دار می داند که تو آبروی خویش را برای نیازت هزینه کرده ای و او آبروی تو را نگاه می دارد و تو را بی آن که نیازت را بر آورده کند، باز نمی گرداند».

من از تو پوزش می خواهم![5]

2- به خدا سوگند، کرَم، این است!

سلمة بن عبد اللّه می گوید: دایه ای داشتیم که برایم گفت: با حدود بیست، سی شتر به ذو المَروَه رفتم تا خرما برای آذوقه مان تهیه کنم. به من گفتند: عمرو بن عثمان، در ملک خود است و همچنین، حسین بن علی علیه السلام، در ملک خویش است.

من نزد عمرو بن عثمان رفتم و او فرمان داد تا دو بار شتر [خرما] به من بدهند. مردی آن جا به من گفت: وای بر تو! نزد حسین بن علی علیه السلام برو.

نزد او رفتم و او را نمی شناختم. دیدم که مردی روی زمین نشسته و غلامانش نیز گِردش نشسته اند، کاسه بزرگی جلوی روی اوست و نان کلفت و گوشت در آن است. او می خورد و غلامان هم همراه او می خوردند. بر او سلام دادم و [با خود] گفتم: به خدا سوگند که نمی بینم این، چیزی به من بدهد!

حسین علیه السلام فرمود: «بیا و بخور».

من نیز با او غذا خوردم. سپس او برخاست و به سوی جوی آب رفت و با دستانش از آن نوشید و آنها را شست و گفت: «چه نیازی داری؟».

گفتم: خداوند، بهره مندت کند! با شترانی آمده ام تا آذوقه ای از این آبادی ببرم. به من گفتند که نزد تو بیایم تا از آنچه خدا به تو عطا کرده، به من ببخشی.

فرمود: «برو و شترانت را بیاور».

آنها را آوردم. فرمود: «از همین محلّی که خرما را برای خشک کردنْ پهن کرده اند، شتران خود را بارگیری کن».

به خدا سوگند، بر آن شتران تا آن جا که می توانستند ببرند، بار نهادم و سپس راه افتادم و [با خود] گفتم: پدر و مادرم فدایش باد! به خدا سوگند، کرَم، این است.[6]

3- حسین علیه السلام سَروری بی رغبت

روزی با یاران خود به بوستانش رفت که غلامی به نام «صافی» در آن بود. چون حسین علیه السلام به نزدیکی بوستان رسید، دید که غلام، نشسته و نان می خورَد. به او نگریست و پشتِ درخت خرمایی پنهان شد تا او را نبیند. غلام، هر گِرده نانی که برمی داشت، نیمی از آن را برای سگ می انداخت و نیم دیگر را می خورد.

حسین علیه السلام از کار غلام، شگفت زده شد. چون [غلام ] غذایش را خورد، گفت: ستایش، خدای را، پروردگار جهانیان! خداوندا! مرا بیامرز و سَرورم را بیامرز و برایش برکت بیاور، همان گونه که برای پدر و مادرش مبارک کردی، به رحمتت، ای مهربان ترینِ مهربانان!

حسین علیه السلام برخاست و فرمود: «ای صافی!».

غلام، ترسان برخاست و گفت: ای سَرور من و سَرور مؤمنان! شما را ندیدم. مرا ببخش.

حسین علیه السلام فرمود: «ای صافی! تو مرا حلال کن که بدون اجازه ات وارد بوستانت شده ام».

صافی گفت: به فضل و کرَم و سَروری ات چنین می گویی، ای سَرور من!

حسین علیه السلام فرمود: «تو را دیدم که نیمی از گِرده نان را برای سگ می اندازی و نیم دیگر را می خوری. معنای آن چه بود؟».

غلام گفت: ای سَرور من! هنگامی که نان می خوردم، این سگ به من نگاه می کرد و من، از نگاهش به من، خجالت می کشیدم و این، سگِ توست که بوستانت را از دشمنان، حراست می کند. من، بنده توام و این، سگِ توست. پس روزی ات را با هم خوردیم.

حسین علیه السلام گریست و فرمود: «تو را در راه خدا آزاد کردم و با طیبِ خاطر، دو هزار دینار به تو می بخشم».

غلام گفت: اگر چه آزادم کردی؛ امّا کارهای بوستانت را انجام می دهم.

حسین علیه السلام فرمود: «مرد، اگر سخنی می گوید، سزاست که با کارش آن را تصدیق کند. من گفتم: بدون اجازه ات به بوستانت وارد شده ام و گفته ام را تصدیق می کنم. بوستان و هر چه را در آن است، به تو بخشیدم، جز آن که این یارانم برای میوه و خرما خوردن آمده اند. آنان را میهمان کن و به خاطر من، بزرگشان دار. خداوند، تو را روز قیامت، بزرگ بدارد و بر خوی خوش و ادبت بیفزاید!».

غلام گفت: اگر بوستانت را به من بخشیدی، من هم آن را برای یاران و پیروانت وقف کردم.[7]

غذا خوردن امام حسین علیه السلام با بینوایان

امام حسین علیه السلام بر بینوایانی گذشت که عبای خود را گسترده بودند و تکه نانی بر آن گذاشته بودند. گفتند: بفرما، ای فرزند پیامبر خدا!

امام حسین علیه السلام هم بر زمین نشست و با آنان، غذا خورد و سپس، تلاوت کرد: «خداوند، مستکبران را دوست ندارد».

سپس فرمود: «من دعوت شما را اجابت کردم، شما هم دعوت مرا اجابت کنید».

گفتند: چشم. حتما، ای فرزند پیامبر خدا!

با او برخاستند و به خانه اش آمدند. امام علیه السلام هم به [همسرش ] رَباب فرمود: «آنچه داری، بیاور».[8]

ذکر مصیبت

در روز واقعه عاشورا، اثر چیزی را بر دوش حسین بن علی علیه السلام یافتند و [علّت ] آن را از امام زین العابدین علیه السلام جویا شدند. فرمود: «این، اثر انبانی است که بر دوش خویش می کشید و برای بیوه زنان، یتیمان و بینوایان، [آذوقه ] می بُرد».

مرثیه مُقنّع انصاری، که بر قتل حسین علیه السلام می گریست:

کانَ إذا شُبَّ لَهُ نارُهُ

یرفَعُها بِالسَّنَدِ الماثِلِ

کیما یراها قابِسٌ مُرمِلٌ

أو فَردُ قَومٍ لَیسَ بِالآهِلِ

مَفارِغُ الشّیزی عَلی بابِهِ

مِثلُ حِیاضِ النَّعَمِ النّاهِلِ

لا تَستَری، شَفرا عَلی مِثلِهِ

فِی النّاسِ مِن حافٍ ولا ناعِلِ

ابنُ النَّبِی المُرسَلِ المُصطَفی

وَابنُ ابنِ عَمِّ المُصطَفَی الفاضِلِ

هنگامی که آتش [برای غذا] بر می افروخت

آن را بر مناره ای به بلندای کوه، بر می افروخت

تا توشه تمام کرده و خواهان آتش، از آن بر گیرد

یا وا مانده ای که از اهلش جدا گشته است

کاسه های آبنوس بر درگاه او

مانند برکه هایی برای شتران تشنه.

هیچ کس را مانند او نخواهی دید

در میان مردم، از پابرهنه تا بی کفش.

فرزند پیامبرِ فرستاده شده و برگزیده

و فرزند پسر عموی فاضل برگزیده.[9]

****دانلود نوحه حاج محمود کریمی(کلیک کنید)****

پی نوشت ها

[1] برگزيده فرهنگ قرآن، ج‏3، ص 19

[2] دانشنامه امام حسین علیه السلام، ج 1، ص 430

[3] دانشنامه امام حسين عليه السلام، ج‏2، ص 116

[4] همان، ص 117

[5] دانشنامه امام حسين عليه السلام، ج‏2، ص 120

[6] دانشنامه امام حسين عليه السلام، ج‏2، ص 124

[7] دانشنامه امام حسين عليه السلام، ج‏2، ص 130

[8] دانشنامه امام حسين عليه السلام، ج‏14، ص 157

[9] دانشنامه امام حسين عليه السلام، ج‏2، ص 117





موسسه خیریه حضرت جوادالائمه(ع)|اولین و بزرگترین مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست در غرب کشور